شوخی با جان باختگان؟!

شوخی با جان باختگان؟!

خاتون یار: پرسشی با پاسخ چهارگزینه ای درباره ی محل نگه داری «جنازه ها»؛ سوالی بطورمثال طنز اما موهن که به زعم سازندگان یک برنامه‌ی دست چندم تلویزیونی، در قالب محتوای طنز برای مخاطبانی پخش گردید که هنوز سوگوار جان های از دست رفته هستند.


به گزارش خاتون یار به نقل از ایسنا، در روزهایی که فضای عمومی کشور بازهم تحت تأثیر حوادث دیماه و جان باختن تعدادی از هموطنان مان است، انتقاد از عملکرد صداوسیما دیگر به یک جریان یا گرایش فکری خاص محدود نیست. از منتقدان قدیمی این رسانه تا بخشی از مخاطبان وفادار آن، امروز بر یک نکته اشتراک دارند که رسانه ای که قرار بود مرجع اطلاع رسانی و موجب آرامش باشد، کم کم از اصول حرفه ای فاصله گرفته است. نقطه اشتراک این نقدها که بخش عمده ای از آنها در فضای مجازی به نظر می رسد، مبین تردید جدی نسبت به حرفه ای بودن، فهم حساسیت اجتماعی و درک موقعیت بحرانی از جانب رسانه ای است که خویش را «ملی» می نامد.

کدام وفاق ملی؟!

این انتقادها در شرایطی مطرح می شود که بعد از جنگ ۱۲روزه، بارها از جانب مسؤلان بر ضرورت «وفاق ملی»، «حفظ اتحاد داخلی» و «پرهیز از تشدید اختلافات» تاکید شد. با این وجود، پرسش اینجاست که چه طور در چنین فضایی، رسانه ای با گستره و نفوذ صداوسیما، به تولید محتوایی روی می آورد که نه تنها کمکی به ترمیم زخم های اجتماعی نمی کند، بلکه با شوخی و تمسخر، بار مضاعفی بر خشم و شکاف موجود اضافه می کند؛ آن هم در رابطه با موضوعی بشدت حساس مانند جان های از دست رفته.
نارضایتی از عملکرد صداوسیما در بستری شکل گرفته که جامعه هنوز از تبعات فضای دیماه و وقایع تلخ آن عبور نکرده و تحت تأثیر اخبار جنگ هم هست. آن چه حال انکارشدنی نیست، از دست رفتن جان انسان ها و باقی ماندن زخم های عمیق در حافظه ی جامعه است؛ زخمی که هنوز ترمیم نشده و هر رفتار رسانه ای اشتباه می تواند آنرا ملتهب تر کند.

وقاحت جای طنز را نمی گیرد

ماجرای برنامه اخیر شبکه افق که با طرح یک پرسش چهارگزینه ای، بشکلی کنایه دار و تمسخرآمیز به مسئله «جنازه ها» پرداخته و می پرسد «جمهوری اسلامی ایران جنازه ها را در چه یخچالی نگه می دارد؟» تا با بیان ۴ گزینه ی غائی این سناریوی به زعم سازندگان «طنز» و به زعم بینندگان «وقیح» را پیش ببرد، بیشتر از آنکه قابل تأمل باشد، پرسش برانگیز است که چه فرد یا اشخاصی با چه ایده ای به این نتیجه رسیده اند که می توانند بر موج غمی که از جان های از دست رفته در جامعه وجود دارد سوار شده و برنامه ای تولید کنند که به خشم عمومی دامن بزند؟ واقعیت اینست که جان انسان هایی از دست رفته و بخشی از جامعه هنوز درحال عزاداری است. در چنین شرایطی، تبدیل مرگ به آیتم سرگرمی یا شوخی تلویزیونی، بیشتر از آنکه نشانه خلاقیت رسانه ای باشد، نشانه ای از گسست عمیق با احساسات عمومی است و نداشتن درک سازندگان برنامه از وضعیت خاصی است که در آن قرار داریم.

حتی انحصار هم جواب نداد

این اتفاق در حالی رخ می دهد که صداوسیما در هفته های قبل، بواسطه قطعی گسترده ی اینترنت و با وجود چند شبکه ماهواره ای، در خیلی جاها حدودا به رسانه ای بی رقیب تبدیل شد؛ فرصتی کم سابقه برای بازسازی مرجعیت و جلب اعتماد مخاطب؛ با این وجود، نه تنها این فرصت به بهبود نقش حرفه ای این رسانه منجر نشد، بلکه خروجی برخی برنامه ها نشان داد مشکل فراتر از فشار رقابت با کانال های تلگرامی و صفحه های اینستاگرامی است و به سطح تصمیم گیری، کیفیت تولید و درک اجتماعی سازندگان بازمی گردد. در واقع عملکرد این رسانه نشان داد که مسئله اصلی، تنها رقابت یا نبود رقیب نیست؛ برای اینکه حتی در فضایی که انحصار گذشته تقویت شد نیز نتوانست روایتی قابل اتکا و مورد پذیرش برای بخش گسترده ای از جامعه داشته باشد.

تا کِی تاوان می دهیم؟

بخشی از این وضعیت را میتوان در سایه ی نبود همکاری گروههای حرفه ای در چند سال اخیر با صدا و سیما دانست که این رسانه را به استفاده از گروههای کم تجربه، مجریان تازه کارِ بدون تخصص و اتاق های فکر بی برنامه سوق داده است که بنظر می رسد از دانش رسانه ای لازم برخوردار نیستند و حساسیت های اجتماعی را درک نمی کنند. نتیجه چنین ترکیبی، تولید محتوایی است که نه عمق تحلیلی دارد و نه درک درستی از موقعیت بحرانی جامعه؛ محتوایی که به جای همدلی، موجب شوک و حتی خشم مخاطب می شود. این فاصله، خود یکی از علامتهای جدی گسست میان رسانه و مخاطب است؛ گسستی که ترمیم آن با حرف های شعاری یا تغییرات ظاهری امکان ندارد.

هوش مصنوعی نبود؟!

از طرفی آن چه بیشتر از هر چیزی قابل توجه است، واکنش کاربران فضای مجازی به ویدیو کوتاهی از این برنامه بود که فراگیر (وایرال) شد؛ واکنشی که خود گویای عمق شکاف میان مخاطب و برنامه های تلویزیون است؛ تا جایی که برخی مخاطبان، از شدت غیرمنتظره و عجیب بودن لحن و شوخیِ مشمئزکننده ی مجری برنامه، این احتمال را مطرح نمودند که ویدیو واقعی نیست و با هوش مصنوعی ساخته شده است! این واکنش، بیشتر از هر چیز، نشانه ای از ناتوانی مخاطب در همذات پنداری با رسانه ای است که قرار بوده صدای او باشد.

جبران «سهل انگاری» با برکناری؟

سرانجام، مسئله فقط به یک برنامه یا یک شبکه محدود نمی گردد. پرسش اصلی اینست که رسانه ای با چنین سطح از نفوذ و امکانات، تا چه اندازه نسبت به مسئولیت اجتماعی خود آگاه است و آیا می تواند میان تولید محتوا، حساسیت اخلاقی و شرایط بحرانیِ جامعه توازن برقرار کند یا نه. جان انسان ها، فارغ از هر دیدگاه سیاسی، خط قرمزی است که عبور از آن، حتی در چارچوب شوخی، هزینه ای سنگین برای اعتماد عمومی به همراه دارد؛ هزینه ای که ترمیم آن، بمراتب دشوارتر از پیشگیری از بروز چنین اتفاقاتی است که «سهل انگاری و بی توجهی» خوانده می شود و این تصور به وجود می آید که با توقف تولید برنامه یا برکناری مدیر شبکه، لطمه های این برنامه جبران می شود. پرسش بزرگ تر شاید اصلا این باشد که ما از صدا و سیما بپرسیم شما این برنامه سازان را از کجا می آورید؟
بطور خلاصه، از منتقدان قدیمی این رسانه تا قسمتی از مخاطبان وفادار آن، امروز بر یک نکته اشتراک دارند که رسانه ای که قرار بود مرجع اطلاع رسانی و سبب آرامش باشد، کم کم از اصول حرفه ای فاصله گرفته است. این انتقادها در شرایطی مطرح می شود که پس از جنگ ۱۲روزه، بارها از جانب مسئولین بر ضرورت وفاق ملی، حفظ اتحاد داخلی و پرهیز از تشدید اختلافات تاکید گردید. وقاحت جای طنز را نمی گیرد داستان برنامه اخیر شبکه افق که با طرح یک پرسش چهارگزینه ای، بشکلی کنایه دار و تمسخرآمیز به مسئله جنازه ها پرداخته و می پرسد جمهوری اسلامی ایران جنازه ها را در چه یخچالی نگه می دارد؟


منبع:

0.0 از 5
8
1404/11/17
14:48:11
تگهای خبر: تولید , جامعه , رفتار , كیفیت
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۳

لینک دوستان خاتون یار

خاتون یار

تگهای خاتون یار

khatoonyar.ir - حقوق مادی و معنوی سایت خاتون یار محفوظ است

خاتون یار خاتون یار

همه چیز درباره زنان
با خاتون یار، دانش و آگاهی خود را در زمینه‌های مختلف افزایش دهید و از آخرین ترندها و نکات کاربردی برای داشتن زندگی شادتر و موفق‌تر بهره‌مند شوید